بخش ۷ - الحکایه و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش ششم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
سئوالی کرد زین شیوه یکی خام
از آن سلطان بر حق پیر بسطام
که از بهر چرا عالم چنین است
که آن یک آسمان این یک زمین است
چو آن پیوسته در جنبش فتادست
چرا این ساکن اینجا ایستادست
چرا این هفت گردد بر هم اینجا
چرا جاییست خاص این عالم اینجا
جوابش داد آن سلطان مطلق
که بشنو این جواب از ما علی الحق
سخن بشنو نه دل تاب و نه سر پیچ
برای این که میبینی دگر هیچ
چو ما در اصل کل علت نگوییم
بلی در فرع هم علت نجوییم
چو عقل فلسفی در علت افتاد
ز دین مصطفا بی دولت افتاد
نه اشکالست در دین و نه علت
بجز تسلیم نیست این دین و ملت
ورای عقل ما را بارگاهیست
ولیکن فلسفی یک چشم راهیست
همی هر کو چرا گفت او خطا گفت
بگو تا خود چرا باید چرا گفت
چرا و چون نبات و خاک وهمست
کسی دریابد این کو پاک فهمست
عزیزا سر جان و تن شنیدی
ز مغز هر سخن روغن کشیدی
تن و جان را منور کن باسرار
وگرنه جان و تن گردد گرفتار
چو میبینی بهم یاری هر دو
بهم باشد گرفتاری هر دو
مثال جان و تن خواهی ز من خواه
مثال کور و مفلوج است در راه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، یک فرد جوان از سلطان بزرگ بسطام سوال میکند که چرا عالم به این شکل است، چرا آسمان و زمین متفاوتند، و چرا یکی در حرکت و دیگری ساکن است. سلطان جواب میدهد که برای درک درست باید فراتر از علل فلسفی رفت، زیرا این دین بر پایه تسلیم است و عقل فلسفی نباید مانع درک عمیق حقیقت شود. او توضیح میدهد که فهم عمیقتر از طریق روح و جان حاصل میشود و اگر تنها به عقل و دل بسنده کنیم، به بن بست خواهیم رسید. در نهایت، او به مثالی از انسان و بدن اشاره میکند و میگوید که برای درک بهتر، نیاز به یاری همزمان جان و تن داریم.