نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۰ - الحکایه و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش هفتم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

کری بر ره بخفت از خرده‌دانی

که تا وقتی درآید کاروانی

درآمد کاروان و رفت چون دود

کجا آن خفتهٔ کر را خبر بود

چو شد بیدار خواب از دیدگان رفت

بدو گفتند ای کر کاروان رفت

چرا خفتی که کرد آخر چنین خواب

که بگذشتند همراهان و اصحاب

ندانم تا چه خوابت دید ایام

که خوش در خواب کردت تا سرانجام

کر آن بشنود گفت آشفته بودم

که هم کر بودم و هم خفته بودم

دریغا چون شدم از خواب بیدار

نمی‌یابم ز یک همراه آثار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی یک کر است که در حال خواب است و کاروانی از کنار او می‌گذرد. وقتی او بیدار می‌شود، متوجه می‌شود که کاروان رفته و هیچ چیزی از آن را نمی‌بیند. این کر به خواب خود فکر می‌کند و متوجه می‌شود که در خواب، نه فقط خواب بوده، بلکه حالتی آشفته هم داشته و نتوانسته از گذر کاروان آگاه شود. در نهایت، او حسرت می‌خورد که چرا در خواب مانده و نتوانسته از همراهانش خبری بگیرد. شعر به این موضوع می‌پردازد که خواب و غفلت می‌تواند باعث از دست دادن چیزهای مهمی شود.