بخش ۳ - الحکایه و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش هفتم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
اسیری را به صد درد و ندامت
به دوزخ میبرند اندر قیامت
زند انگشت و دیده برکنَد زود
به خواری دیده بر خاک افکند زود
چنین گوید که از دیده چه مقصود
نخواهم دیده بی دیدار معبود
اگر دیدار معبودم نباشد
ز دیده هیچ مقصودم نباشد
چو مقصودم نخواهد گشت حاصل
نه دیده خواهم و نه جان و نه دل
حجابت گر از آن حضرت بهشت است
ندارم زَهره تا گویم که زشت است
بهشتی را بخود گر باز خوانی
نیندیشی که از حق بازمانی
چه میگویم کسی کز ماهرویی
شود از ناتوانی همچو مویی
به یک جو زر کند صدگونه کردار
بهشتی چون بنستاند زهی کار
ولیکن این سخن با مرد راه است
نه با دیوانه و دیوان سیاه است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن دربارهی درد و حسرت یک انسان است که در روز قیامت به عذاب دچار میشود. او اشاره دارد که اگر دیدار معبودش نباشد، هیچ ارزشی برای چشم و دلش ندارد و حتی در بهشت نیز اگر حضور معبود نباشد، آن را نمیخواهد. او به این نکته اشاره میکند که هیچ چیز نمیتواند جایگزین دیدار معبود شود و بهشتی که بدون او باشد، برایش بیمعناست. در نهایت، این سخنان را تنها مناسب افرادی میداند که در جستجوی حقیقت هستند و نه آنهایی که در تاریکی و ناآگاهی به سر میبرند.