بخش ۲ - الحکایه و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش هفتم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
سرای خود به غارت داد شاهی
درافتادند غارت را سپاهی
غلامی پیش شاه ایستاد بر پای
در آن غارت نمیجنبید از جای
یکی گفتش که غارت کن زمانی
که گر سودی بود نبود زیانی
بخندید او که این بر من حرامست
که روی شاه سود من تمامست
مرا در روی شه کردن نگاهی
بسی خوشتر که از مه تا به ماهی
دل شه گشت خرم زان یگانه
جواهر خواست حالی از خزانه
بسی جوهر به اعزاز و نکو داشت
بدست خویشتن در پیش او داشت
که برگیر آنچ میخواهی ترا باد
که کردی ای گرامی جان من شاد
غلامش دست خود بگشاد از هم
سرانگشت شه بگرفت محکم
که ما را کار با این اوفتادست
چه جوهر چه خزانه جمله بادست
چو تو هستی مرا دیگر همه هست
همه دستم دهد چون تو دهی دست
همی هرگز مباد آن روز را نور
که من از تو بدون تو شوم دور
چو جانان آمد از جان کم نیاید
همه این جوی تو کان کم نیاید
دو گیتی را نجوید هر که مردست
یکی را جوید او کین هر دو گردست
چو هر لذت که در هر دو جهان هست
ترا در حضرت او بیش از آن هست
چرا پس ترک دو جهان مینگیری
چو مشتاقان پی آن مینگیری
یکی را خواه تا در ره نمانی
فلکرو باش تا در چه نمانی
شواغل دور کن مشغول او شو
چو خود را گم کنی در حق فروشو
اگر از دیدهٔ خود دور افتی
همی در عالم پرنور افتی
بهشت آدم به دو گندم بدادست
تو هم بفروش اگر کارت فتادست
نه سید گفت بعضی را به تدبیر
سوی جنت کشند آنگه به زنجیر
اگر جان را بخواهد بود دیدار
چه باشی هشت جنت را خریدار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، داستانی روایت میشود که یک غلام در زمان هجوم سپاهی به سرای شاه، به شاه میگوید که باید از غارت کردن بپرهیزد، چون سودی به حالش ندارد. شاه در پاسخ میفرماید که برای او تنها وجود خود غلام ارزشمند است و هر چیز دیگری بیاهمیت است. او حتی میگوید که اگر از غلام دور شود، خود را بیچیز میبیند و به دنبال اوست. شاه تأکید میکند که عشق به غلام و ارتباط معنوی با او بیشتر از هر ثروتی در دو جهان ارزش دارد. او به غلام میگوید که باید خود را فراموش کند و در حق فرو رود. در نهایت، اشاره به لذتهای معنوی و برتری آنها بر دنیای مادی میشود. غرض کلی شعر تأکید بر اهمیت عشق و ارتباط معنوی به جای وابستگی به مال و ثروتهای دنیوی است.