بخش ۴ عطار
عطار نیشابوری / بیسرنامه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بود عطاری عجب شوریدهحال
در ره تحقیق او را صد کمال
حال با خالق عجب بوَد، ای پسر
نی چو حال این خیال بیخبر
در امور سرّ حق ره برده بود
نی چو حال ما و من در پرده بود
از یقین خویش حاصل کرده بود
در یقین خویش واصل گشته بود
علویی در خود چو شوقی داشت او
هیچ علمی را فرو نگذاشت او
جمله مردان در فنای ره شدند
در فنای حق به حق آگه شدند
جسم و جان و دین و دل درباختند
تا کمال راه دین دریافتند
زهد را و علم را و قال و قیل
جمله را انداختند در آب نیل
ای برادر غیر حق جز نیست کس
اهل معنی را همین باشد و بس
گر تو غیر حق نهبینی در جهان
بر تو گردد روشن اسرار نهان
چون که اندر راه حق یک تن شوی
از وجود خویشتن فارغ شوی
گر ز جسم و جان شود کلی بهدر
آن زمان ز اسرار حق یابی خبر
عقل او در گفت سودا میکند
عشق هر دم خود به یغما میکند
عقل شیطان گفت من ز آدم بهم
اوست سلطانی و من نورانیم
حق تعالی گفت ای ملعون شده
از طریق راه حق بیرون شده
آدم و معنی ندیده بالیقین
روح پاکش رحمة للعالمین
او من است و من ویم ای بیخبر
لاجرم در راه معنی کور و کر
گر ترا دیده بُدی در راه ما
آدم ما را بدیدی همچو ما
چون ندیدی آدمی را با یقین
نام تو کردیم ابلیس لعین
ای برادر با کمال خویش باش
در ره توحید حق بیکیش باش
بگذر از کفر و نفاق کیش دین
تا رسی در قرب رب العالمین
خودپرستان اندرین ره گمرهند
در طریق عشق حق آگهترند
نفس انسان سد راه عشق شد
عاشقان را راه پس در عشق شد
عشق را بگزین و نفست را بسوز
تا شب تاریک گردد همچو روز
نفس را اینجا حجاب راه دان
این سخن را از دل آگاه دان
این نه تقلید است نه این راهها است
راه تحقیق است و راه مصطفی است
هر که اندر بند نفس خویش ماند
از ره حق همچو کافر کیش ماند
در ره توحید جان ایثار کن
دیده را در باز رو دیدار کن
در جمال حق جمال حق ببین
در صفات ذات رب العالمین
من نمودم از برای جملهتان
من سزاوارم برای جملهتان
من خدایم من خدایم من خدا
فارغم از کبر و کینه وز هوا
سرّ بیسرنامه را پیدا کنم
عاشقان را در جهان شیدا کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن درباره یک عطار جستجوگر و شوریده حال است که در جستجوی حقیقت و حقایق معنوی به کمالاتی دست یافته است. او از خود و دنیا فارغ شده و به شناخت عمیقی از حق و حقیقت رسیده است. عطار بر این باور است که زهد، علم، و گفتگوهای سطحی را باید کنار گذاشت و تنها به حق پرداخت. او هشدار میدهد که انسان باید از خودپرستی و نفاق دوری کند تا به قرب الهی برسد و عشق را در دل نگاه دارد. در نهایت، او بر اهمیت خودآگاهی و شناخت واقعی تأکید میکند و به عشق و بندگی در راه حق دعوت میکند.