بخش ۱۵ - منع کردن سلیمان بلبل را از خوردن شراب و فواید آن عطار
عطار نیشابوری / بلبل نامه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
سلیمان گفت ای مرغ سخندان
چرا مِی میخوری مانند رندان
گهی سرمست و گه هشیار باشی
به گاهی خفته, گه بیدار باشی
به ماتم جمله مرغان بر سری خاک
نشسته کرده رخها بر سوی خاک
همه در ماتم و اندوه و دردند
ز هرچه دون بُوَد آزاد و فردند
تو میسازی به هر دم نوعروسی
نمیدانم که گبری یا مجوسی
شرابی خور که بدمستی ندارد
نشاطش روی در هستی ندارد
شرابی را که جانت شاد باشد
ز مخموری دلت آزاد باشد
شرابی را که بدمستی صفاتست
حرامش دان اگر آب حیاتست
حرام از بهر آن کردند مِی را
که با اوباش میخوردند وی را
مکن مستی میان جمع اوباش
که مستی میکند اسرار را فاش
نشاط مِی خمارش هم نیرزد
عروس یک شبه ماتم نیرزد
مخور چیزی که عقلت را کند گم
وز آن هر لحظه باشی در توهم
مخور چیزی که در اندوه مانی
بود آنت بلای جاودانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، سلیمان به مرغی سخن میگوید و از او میپرسد که چرا مانند رندان مینوشد و به خاطر خوشگذرانیها و مستیها گاهی سرمست و گاهی هشیار است. او میگوید تمام مرغان در ماتم و نگرانی هستند و در حالی که آزادند، باید از مستی و شراب نابهجا پرهیز کنند. سلیمان تأکید میکند که شرابی که شادابی و نشاط واقعی بیاورد باید انتخاب شود، نه شرابی که عقل را زایل کند و انسان را در توهم نگه دارد. او همچنین هشدار میدهد که مستی در جمع افراد نادرست میتواند اسرار را فاش کند و معتقد است که شادیهای ناپایدار ارزش ندارد. سلیمان از مرغ میخواهد که از خوردن آنچه باعث رنج و درد میشود، خودداری کند.