بخش ۱۳ - فغان کردن گل در هجر بلبل و شکایت از روزگار عطار
عطار نیشابوری / بلبل نامه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نسیم صبحدم آمد به گلشن
به چشمش گلشن آمد همچو گلخن
گل از بلبل به کلی دست شسته
دریده پیرهن در خون نشسته
هزاران خار در پا, دست در گِل
فراق بلبلش بنشسته در دل
چو سرو اندر چمن افتان و خیزان
به زاری زار میگفت ای عزیزان
به هم خوش بود ما را در گلستان
حسد بردند بر ما جمله مرغان
حسودان را به جز کوری مبادا
میان همدمان دوری مبادا
همینش کار باشد چرخ گردان
که دوری افکند با دوستداران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر دربارهی آمدن نسیم صبحگاهی به باغ و زیباییهای آن است. بلبل با غم فراق محبوبش، از گلها و زیباییهای باغ گلایه میکند. او از حسادت سایر پرندگان Speak میکند و میگوید که حسودان جز نابینایی نصیبی ندارند. بلبل آرزو دارد که دوری و جدایی میان دوستان نباشد و اشاره میکند که چرخ زمان میتواند موجب جدایی میان دوستداران شود.