نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۸ - حکایت عطار

عطار نیشابوری / بلبل نامه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به نزد خانهٔ دستور کشور

وثاقی مختصر بگرفت بی در

همی‌مالید سالی بیشتر عور

تن خود را بدان دیوار دستور

ز نزدیکان یکی می‌دید از دور

به عالم فاش گشت این راز مستور

وزیر شهر شروان مرد را گفت

«چه مقصود است ترا بر خاک ما خفت؟»

جوابش داد و گفت «ای چشمهٔ نور

ز رخسار تو بادا چشم بد دور

یکی دل‌خسته‌ام، ای صدر عالم

نمی‌داند کسی اسرار حالم

چو فر دولت اندر خانهٔ تست

دل من مرغ دام و دانهٔ تست

همی‌مالم تن خود را به دیوار

مگر روزی دهی در خانه‌ام بار!»

خوش آمد این سخن در گوش جانش

ز زر پر کرد دامان و دهانش

مقرّب گشت حضرت را چنان شد

که حکمش بر همه شروان روان شد

اگر خواهد کسی تا میر گردد

به گرد پادشاه و میر گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، مردی به نزد خانه وزیر کشور می‌رود و از درد دل و مشکلات خود با او سخن می‌گوید. او به وزیر می‌گوید که هیچ‌کس از رازهای درونی‌اش خبر ندارد و قلبش به سختی می‌تپد. او همچنین احساس می‌کند که خوشبختی و آرامش زندگی‌اش در گروی حمایت و لطف وزیر است. وزیر با شنیدن مشکلات او، تحت تأثیر قرار می‌گیرد و به او کمک می‌کند. بدین ترتیب، مرد به مقرب وزیر تبدیل می‌شود و از آن پس، قدرت وزیر بر شهر شروان افزایش می‌یابد. این شعر به نوعی رابطه‌ی بین قدرت و نیازمندی را به تصویر می‌کشد.