نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۱ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

گر جمله تویی همه جهان چیست

ور هیچ نیم من این فغان چیست

هم جمله تویی و هم همه تو

و آن چیست که غیر توست آن چیست

چون هست یقین که نیست جز تو

آوازهٔ این همه گمان چیست

چون نیست غلط کننده پیدا

چندین غلط یکان یکان چیست

چون کار جهان فنای محض است

چندین تک و پوی در جهان چیست

بر ما چو وجود نیست ما را

چندین غم و درد بی کران چیست

چون زنده به جان نیم به عشقم

پس زحمت جان درین میان چیست

جان در تو ز خویشتن فنا شد

زان بی خبر است جان که جان چیست

عطار ضعیف را ازین سر

جز گفت میان تهی نشان چیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی وجود و عدم می‌پردازد و می‌پرسد که اگر همه چیز در جهان تویی، پس چه چیزی غیر از تو وجود دارد؟ شاعر به این نتیجه می‌رسد که تنها حقیقت، وجود خداوند است. او می‌گوید که اگر همه چیز به فنا می‌رود و ما در حقیقت وجود نداریم، پس غم و درد و تلاش‌های ما چه معنا دارند؟ همچنین، به فنا شدن جان در عشق الهی اشاره می‌کند و می‌پرسد که حالا که جان از خود بی‌خبر است، وجودش چه معنایی دارد. در نهایت، اشاره‌ای به ضعف خود به عنوان عطار دارد و از بی‌معنایی گفت‌وگوهای بی‌ثمر سخن می‌گوید.