غزل شمارهٔ ۱۲۸ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
تا دل من راه جانان بازیافت
گوهری در پردهٔ جان بازیافت
دل که ره میجست در وادی عشق
خویش را گم کرد ره زان بازیافت
هر که از دشواری هستی برست
آنچه مقصود است آسان بازیافت
یک شبی درتاخت دل مست و خراب
راه آن زلف پریشان بازیافت
چون به تاریکی زلفش راه برد
زنده گشت و آب حیوان بازیافت
آفتاب هر دو عالم آشکار
زیر زلف دوست پنهان بازیافت
آنچه خلق از دامن آفاق جست
او نهان سر در گریبان بازیافت
میندانم تا ز جان برخورد نیز
آنکه روی و زلف جانان بازیافت
هر که زلفش دید کافر شد به حکم
وانکه رویش دید ایمان بازیافت
طالب درد است عطار این زمان
کز میان درد درمان بازیافت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، عطار به جستجوی عشق و زیباییهای آن میپردازد. او از تجربههای عاشقانهاش میگوید که چگونه در مسیر عشق، خود را گم کرده و در مییابد که در نهایت، آنچه که جستجو میکند، در خود اوست. عشق به عنوان یک تجربه سخت و در عین حال زیبا توصیف شده است و او بر این نکته تأکید دارد که در درد و رنج عاشقانه، در حقیقت درمان نیز نهفته است. در نهایت، عطار عشق را به عنوان دلیلی برای پیدا کردن حقیقت و روشنایی در زندگی معرفی میکند.