نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۱ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دل کمال از لعل میگون تو یافت

جان حیات از نطق موزون تو یافت

گر ز چشمت خسته‌ای آمد به تیر

زنده شد چون در مکنون تو یافت

تا فسونت کرد چشم ساحرت

جامه پر کژدم ز افسون تو یافت

سخت‌تر از سنگ نتوان آمدن

لعل بین یعنی دلش خون تو یافت

تا فشاندی زلف و بگشادی دهن

عقل خود را مست و مجنون تو یافت

ملک کسری در سر زلف تو دید

جام جم در لعل گلگون تو یافت

قاف تا قاف جهان یکسر بگشت

کاف کفر از زلف چون نون تو یافت

جمله را صدباره فی‌الجمله بدید

هیچش آمد هرچه بیرون تو یافت

تا دل عطار عالم کم گرفت

رونق از حسن در افزون تو یافت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تاثیر عمیق و شگفت‌انگیز عشق و زیبایی معشوق بر دل و جان عاشق است. شاعر از لعل میگون (لبان زیبا) و نطق موزون (سخن دلنشین) معشوق سخن می‌گوید که روح و حیات را به او بخشیده‌اند. حتی اگر چشمان خوشبین و عاشق مورد تیر عشق قرار گیرند، به حیات بازمی‌گردند. زیبایی و فریبایی معشوق آنقدر قوی است که همه را مجذوب خود کرده و عقل و دل عاشق را مست و دیوانه می‌سازد. شاعر به آرامی به قدرت خیره‌کننده عشق و زیبایی معشوق اشاره کرده و بیان می‌کند که معشوقشان می‌تواند حسرت و امید را در دل عاشق ایجاد کند. در نهایت، شاعر تصریح می‌کند که عشق و زیبایی معشوق، رونق و زندگی را به دل عاشق می‌دهد.