نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۶ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

رطل گران ده صبوح زانکه رسیده است صبح

تا سر شب بشکند تیغ کشیده است صبح

روی نهفته است تیر روی نهاده است مهر

پشت بداده است ماه هین که رسیده است صبح

بر سر زنگی شب همچو کلاه است ماه

بر در قفل سحر همچو کلید است صبح

ای بت بربط‌نواز پردهٔ مستان بساز

کز رخ هندوی شب پرده دریده است صبح

صبح برآمد زکوه وقت صبوح است خیز

کز جهت غافلان صور دمیده است صبح

سوخته گردد شرار کز نفس سوخته

گنبد فیروزه را فرق بریده است صبح

بوی خوش باد صبح مشک دمد گوییا

کز دم آهوی چین مشک مزید است صبح

نی که از آن است صبح مشک فشان کز هوا

نافهٔ عطار را بوی شنیده است صبح

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره صبح و زیبایی‌های آن است. شاعر از زیبایی‌های صبح صحبت می‌کند و می‌گوید که صبح با خود جلوه‌های دلنشینی به ارمغان آورده است. او به روشنی و تازگی صبح، نور خورشید و بوی خوش باد اشاره می‌کند و تغییرات طبیعت در سحرگاه را توصیف می‌کند. همچنین، شاعر به تأثیر مثبت صبح بر احساسات و حال و هوای خود اشاره دارد و از لحظات خوب و شگفت‌انگیز صبحگاهی لذت می‌برد.