غزل شمارهٔ ۱۵۱ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
چون نظر بر روی جانان اوفتاد
آتشی در خرمن جان اوفتاد
روی جان دیگر نبیند تا ابد
هر که او در بند جانان اوفتاد
ذرهای خورشید رویش شد پدید
ولوله در جن و انسان اوفتاد
جان انس از شوق او آتش گرفت
پس از آنجا در دل جان اوفتاد
کرد تابان ، بیرخ او آفتاب
لاجرم در قید تاوان اوفتاد
هر که مویی سرکشید از عشق او
بی سر آنجا چون گریبان اوفتاد
هر کجا نقش نگاری پای بست
تا ابد در دست رضوان اوفتاد
وانکه را رنگی و بویی راه زد
در حجاب سخت خذلان اوفتاد
چون وصالش دانهای بر دام بست
مرغ دل در دام هجران اوفتاد
بی سر و بن دید عاشق راه او
بی سر و بن در بیابان اوفتاد
راز عشقش عالمی بی منتهاست
ظن مبر کین کار آسان اوفتاد
تا به کلی بر نخیزی از دو کون
محرم این راز نتوان اوفتاد
چون رهی بس دور و بس دشوار بود
لاجرم عطار حیران اوفتاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و شوق به معشوق است. شاعر بیان میکند که وقتی به جانان (معشوق) نظر میافتد، آتشی در جانش شعلهور میشود و از آن moment، تنها تصویر معشوق در ذهنش باقی میماند. عشق او باعث میشود که افراد مختلف از جن و انسان دچار هیجان و آشفتگی شوند. این احساس عمیق، آنها را به تاوان عشقش مبتلا میکند و هرکه به عشق معشوق نزدیکشود، به نوعی دچار بیسری و بیخویش میشود. شاعر همچنین اشاره میکند که راز عشقش بسیار عمیق و پیچیده است و هر کسی نمیتواند به آسانی به این راز دست یابد. در نهایت، عطار به عنوان شاعر، در سفر عشق، دچار حیرت و گنگی میشود.