غزل شمارهٔ ۱۶۸ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
جانا شعاع رویت در جسم و جان نگنجد
وآوازهٔ جمالت اندر جهان نگنجد
وصلت چگونه جویم؟ کاندر طلب نیاید
وصفت چگونه گویم؟ کاندر زبان نگنجد
هرگز نشان ندادند از کوی تو کسی را
زیرا که راه کویت اندر نشان نگنجد
آهی که عاشقانت از حلق جان برآرند
هم در زمان نیاید هم در مکان نگنجد
آن جا که عاشقانت یک دم حضور یابند
دل در حساب ناید، جان در میان نگنجد
اندر ضمیر دلها گنجی نهان نهادی
از دل اگر برآید در آسمان نگنجد
عطار وصف عشقت چون در عبارت آرد
زیرا که وصف عشقت اندر بیان نگنجد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و زیبایی محبوب میپردازد و بیان میکند که عظمت و جلوه محبوب به حدی است که نه در جسم و جان انسان جا میشود و نه در کلام و زبان. شاعر از ناکامی در بیان عشق و وصالت میگوید و اشاره میکند که هیچکس نتوانسته از کوی محبوب نشانی بگیرد، زیرا راه آن در هیچ نشانهای نمیگنجد. همچنین به این نکته اشاره میکند که احساسات عاشقان فراتر از زمان و مکان است و عشق حقیقی در دلها نهفته است، به طوری که حتی در آسمان نیز نمیتواند گنجایش پیدا کند. در نهایت، شاعر اعتراف میکند که نمیتواند زیبایی و عشق محبوبش را با واژهها توصیف کند.