غزل شمارهٔ ۲۰۲ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
عشق تو مست جاودانم کرد
ناکس جملهٔ جهانم کرد
گر سبکدل شوم عجب نبود
که می عشق سر گرانم کرد
چون هویدا شد آفتاب رخت
راست چون سایهای نهانم کرد
چون نشان جویم از تو در ره تو
که غم عشق بینشانم کرد
شیر عشقت به خشم پنجه گشاد
پس به صد روی امتحانم کرد
دردیم داد و درد من بفزود
دل من برد و قصد جانم کرد
گفت ای دلشده چه خواهی کرد
گفتمش من کیم چه دانم کرد
تا ز پیشم چو آفتاب برفت
همچو سایه ز پس دوانم کرد
سایه هرگز در آفتاب رسد
آه کین کار چون توانم کرد
چند گویی نگه کن ای عطار
که یقینها همه گمانم کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر عشق عمیق و تأثیرگذار را توصیف میکند. شاعر بیان میکند که عشق او را به حالت مستی و جاودانگی رسانده و جهان را برایش بیمعنا کرده است. او از احساسات خود در مقابل جمال محبوب صحبت میکند و میگوید که در پی عشق، دچار غم و درد شده است. در نهایت، شاعر تأکید میکند که عشق نه تنها او را به شوق آورده، بلکه همچنین او را در حالتی از سردرگمی و جستجوی بیسود قرار داده است. بحث وجود سایه و آفتاب نمادین به نماد عدم قابلیت رسیدن به محبوب و احساس تنهایی و دوری از او اشاره دارد.