نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۷ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

هر که را عشق تو سرگردان کرد

هرگزش چارهٔ آن نتوان کرد

چارهٔ عشق تو بیچارگی است

هر که بیچاره نشد تاوان کرد

سر به فرمان بنهد خورشیدش

هر که یک ذره تو را فرمان کرد

چون به زیبایی آن داری تو

این چنین عاشق زارم آن کرد

چشم خون‌ریز تو از غمزهٔ تیز

چشم این سوخته خون‌افشان کرد

چه کنی قصد به خونم که دلم

خویش را پیش رخت قربان کرد

جان عطار تو خود می‌دانی

که هوایت ز میان جان کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری از عطار نیشابوری است که دربارهٔ عشق و دل‌باختگی صحبت می‌کند. شاعر بیان می‌کند که عشق به محبوب او را سرگردان کرده و هیچ چاره‌ای برای آن وجود ندارد. او عشق را ویران‌کننده و بیچارگی می‌داند و کسانی که عاشق می‌شوند، ناخواسته تاوان آن را می‌پردازند. عطار به زیبایی محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید این زیبایی او را به عشق کشانده است. چشم‌های محبوب با غمزه‌هایی که دارند، او را غمگین و زخم‌زده کرده و شاعر در نهایت به قدرت و تأثیر هوای محبوبش بر جان خود اعتراف می‌کند.