نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۵ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

دل برای تو ز جان برخیزد

جان به عشقت ز جهان برخیزد

در دل هر که نشینی نفسی

ز غمت جان ز میان برخیزد

مرد درد تو درین ره آن است

کز سر سود و زیان برخیزد

گر نقاب از رخ خود باز کنی

ناله از کون و مکان برخیزد

جان ز دل نوحه‌کنان بنشیند

دل ز جان نعره‌زنان برخیزد

ساقیا بادهٔ اندوه بیار

تا ز عشاق فغان برخیزد

کین تن خستهٔ من از می عشق

نه چنان خفت کزان برخیزد

دل عطار ز شوق تو چنانست

که زمان تا به زمان برخیزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به شدت از عشق و دردهایی که به همراه دارد سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که دلش به خاطر عشق به محبوب از جانش می‌خیزد و غم‌ها او را به شدت آزار می‌دهند. مردی که در مسیر عشق قرار دارد، باید از خودخواهی و سود و زیان رها شود. اگر محبوب نقاب از چهره بردارد، ناله‌ها و غم‌ها به وجود می‌آید. شعر به احساساتی عمیق و شعف عاشقانه اشاره دارد و از ساقی می‌خواهد تا باده‌ای بیاورد تا عشق و فریاد عاشقان بیشتر شود. در نهایت، دل شاعر به شدت مجذوب محبوب است و در انتظار اوست.