غزل شمارهٔ ۲۵۲ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
بار دگر پیر ما مفلس و قلاش شد
در بن دیر مغان ره زن اوباش شد
میکدهٔ فقر یافت خرقهٔ دعوی بسوخت
در ره ایمان به کفر در دو جهان فاش شد
زآتش دل پاک سوخت مدعیان را به دم
دردی اندوه خورد عاشق و قلاش شد
پاک بری چست بود در ندب لامکان
کم زن و استاد گشت حیله گر و طاش شد
لاشهٔ دل را ز عشق بار گران برنهاد
فانی و لاشییء گشت یار هویداش شد
راست که بنمود روی آن مه خورشید چهر
عقل چو طاوس گشت وهم چو خفاش شد
وهم ز تدبیر او آزر بتساز گشت
عقل ز تشویر او مانی نقاش شد
چون دل عطار را بحر گهربخش دید
در سخن آمد به حرف ابر گهرپاش شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزلیات مولانا به توصیف حال و روز استاد و عارف در دنیای فقر و بینیازی میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که عارفان و عاشقان به دلیل دوری از دنیا و دلبستگی به عشق الهی، با درد و رنج مواجه میشوند. در این شعر، عطار از تحولات درونیاش میگوید که چگونه عشق و ایمان او را به حقیقت و زیبایی میرساند. او استعاراتی از آتش دل، عقل و وهم به کار میبرد تا به شکوفایی شناخت و تجربه عمیقتری از عشق و معنویت اشاره کند. در نهایت، عطار از زیباییها و نعمتهای عشق الهی سخن میگوید و اینکه چگونه دل او به دریاهای عشق و گنجینههای معنوی دست یافته است.