نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

چون ز مرغ سحر فغان برخاست

ناله از طاق آسمان برخاست

صبح چون دردمید از پس کوه

آتشی از همه جهان برخاست

عنبر شب چو سوخت زآتش صبح

بوی عنبر ز گلستان برخاست

سپر آفتاب تیغ کشید

قلم عافیت ز جان برخاست

ساقی از در درآمد و بنشست

صد قیامت به یک زمان برخاست

کس چه داند که چون شراب بخورد

شور چون از شکَرسِتان برخاست

زآرزوی سماع و شاهد و می

از همه عاشقان فغان برخاست

باده ناخورده مست شد عطار

سوی مدح خدایگان برخاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از عطار نیشابوری به توصیف لحظه‌های بیداری و شور و شوق ناشی از صبح می‌پردازد. صبح که از دل کوه‌ها می‌جوشد، آتش زندگی و شوق را در دل عالم برمی‌افروزد. با دمیدن صبح، عطر عنبر در فضا پراکنده می‌شود و عشق و شیدایی به اوج می‌رسد. شاعر به تأثیر شراب و لذت‌های آن اشاره می‌کند و از احساس سرخوشی و شور ناشی از آن سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به ستایش خالق هستی پرداخته و با حالتی مستانه به وصف عشق و سماع می‌پردازد.