غزل شمارهٔ ۳۰۵ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
هر زمانی زلف را بندی کند
با دل آشفته پیوندی کند
بس دل و جان را که زلف سرکشش
از سر مویی زبانبندی کند
لب گشایدتا ببینم وانگهی
یاریم چون آرزومندی کند
هر دو لب بربندد آرد قانعم
گر به یک قندیم خرسندی کند
لیک میدانم که دل نجهد به جان
گر نگاهی سوی آن قندی کند
گر بنالم صبر فرماید مرا
دل چو خون شد صبر تا چندی کند
عشق او عطار را شوریده کرد
کیست کین شوریده را بندی کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. شاعر اشاره میکند که هر بار که معشوق زلفهایش را به هم میبافد، دل او آشفتگی بیشتری پیدا میکند. کشش و جذابیت معشوق به اندازهای است که دل و جان او را تحت تأثیر قرار میدهد. شاعر همچنین به آرزوی خود برای دیدن لبهای معشوق اشاره میکند و ابراز میکند که اگر معشوق به او لبخند بزند، او را راضی خواهد کرد. اما در عین حال، شاعر میداند که دل او هرگز به آرامش نخواهد رسید، حتی با یک نگاه از معشوق. در نهایت، به وضعیت خود به عنوان عطار اشاره میکند و میپرسد که چه کسی میتواند این شور و دیوانگی عاشقانه را آرام کند.