غزل شمارهٔ ۳۰۶ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
دل ز میان جان و دل قصد هوات میکند
جان به امید وصل تو عزم وفات میکند
گرچه ندید جان و دل از تو وفا به هیچ روی
بر سر صد هزار غم یاد جفات میکند
مینکند به صد قران ترک کلاهدار چرخ
آنچه میان عاشقان بند قبات میکند
خسرو یک سواره را بر رخ نطع نیلگون
لعل تو طرح مینهد روی تو مات میکند
جان و دلم به دلبری زیر و زبر همی کنی
وین تو نمیکنی بتا زلف دوتات میکند
خود تو چه آفتی که چرخ از پی گوشمال من
هر نفسی به داوری بر سر مات میکند
گرچه فرید، از جفا مینکند سزای تو
خط تو خود به دست خود با تو سزات میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از یک عاشقانه عمیق و پر از احساسات انسانی حکایت میکند. شاعر از دل و جان خود میگوید که برای رسیدن به معشوق، جانش را فدای عشق میکند. علی رغم این که معشوق به او وفا نمیکند و بر سر غمها و رنجهایش میافزاید، دل عاشق همچنان در جستجوی وصال اوست. او همچنین به تأثیر زیبایی معشوق بر خود اشاره میکند و از درد و رنج عشق سخن میگوید. در پایان، شاعر به طعنه میگوید که حتی اگر معشوق بدی کند، خود او هم در اعماق وجودش بهانهای برای عشقش خواهد یافت.