نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۰ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

شبی کز زلف تو عالم چو شب بود

سر مویی نه طالب نه طلب بود

جهانی بود در عین عدم غرق

نه اسم حزن و نه اسم طرب بود

چنان در هیچ پنهان بود عالم

که نه زین نام و نه زان یک لقب بود

بتافت از زلف آن روی چو خورشید

که گفت آن جایگه هرگز که شب بود

نگارستان رویت جلوه‌ای کرد

جهان گفتی که دایم بر عجب بود

همی تا لعل سیرابت نمودی

جهانی خلق تشنه خشک‌لب بود

بتا تا چشم چون نرگس گشادی

همه آفاق پر شور و شغب بود

همی تا حلقه‌ای در زلف دادی

سر مردان کامل در کنب بود

چو از حد می‌بشد گستاخی خلق

مگر اینجایگه جای ادب بود

خیال نار و نور افتاده در راه

حجاب و کشف جان‌ها زین سبب بود

درین وادی دل عطار را هیچ

نه نامی بود هرگز نه نسب بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حالتی از عالم می‌پردازد که مانند شبی تاریک و بی‌نام و نشان است. در آن حالت، نه حس شادی وجود دارد و نه حزن. عالم در عین عدم، پنهان و بی‌سما است. اما با بروز زیبایی‌های محبوبی همچون زلف و چهره، آن فضای تاریک به روشنی و شگفتی مبدل می‌شود. هنگامی که زیبایی چهره تجلی می‌کند، جهان به شوق و شوری بی‌نظیر درمی‌آید و عاشقان در پی آن زیبایی به وجد می‌آیند. در نهایت، شاعر به نوعی بی‌نامی و فراموشی در این عالم اشاره می‌کند که در آن هیچ هویت و نسبی وجود ندارد و همه چیز در عشق و زیبایی غرق شده است.