غزل شمارهٔ ۳۳ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
این چه سوداست کز تو در سر ماست
وین چه غوغاست کز تو در بر ماست
از تو در ما فتاده شور و شری
این همه شور و شر نه در خور ماست
تا تو کردی به سوی ما نظری
ملک هر دو جهان مسخر ماست
پاکباز آمدهایم از دو جهان
کاتشات در میانِ جوهر ماست
آتشی کز تو در نهادِ دل است
تا ابد رهنمای و رهبر ماست
دیدهای کو که روی تو بیند
دیده تیره است و یار در بر ماست
ما درین ره حجاب خویشتنیم
ورنه روی تو در برابر ماست
تا که عطار عاشق غم توست
دل اصحابِ ذوق غمخور ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر شور و شوقی است که از عشق به محبوب به وجود آمده است. شاعر به عشق و جذبهای که از وجود محبوب بر دلش تاثیر گذاشته، اشاره میکند و میگوید که همه چیز در جهان تحت تاثیر این عشق است. او از حجابهای درونی خود سخن میگوید که مانع از دیدن روی محبوب میشود، اما عشق و جاذبهی محبوب همیشه راهنمای او بوده و تا ابد ادامه خواهد داشت. در نهایت، اشاره به این دارد که دل دوستان او نیز به خاطر غم عشق، درگیر احساسات و عواطف عمیق است.