نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۲ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یک حاجتم ز وصل میسر نمی‌شود

یک حجتم ز عشق مقرر نمی‌شود

کارم به تو فتاد ، ولیکن به تک  زدن

کاری چنین به پهلوی لاغر نمی‌شود

زین شیوه آتشی که مرا در دل اوفتاد

اشکم عجب بود اگر اخگر نمی‌شود

تا اشک گرمم از دم سردم فسرده شد

زان خشک گشت ای عجب و تر نمی‌شود

پا و سرم ز دست شد و خون دل هنوز

از پای می درآیم و با سر نمی‌شود

نی نی که خون دل به سر آمد ز روی من

از سیل اشک سرخ مزعفر نمی‌شود

چون بحر خوف موت نهنگ فلک فتاد

بحری که سالکیش شناور نمی‌شود

تن دردهم به قهر چو دانم که با فلک

یک کارم از هزار میسر نمی‌شود

صافی چه خواهم از کف ساقی چرخ از آنک

صافی نمی‌دهد که مکدر نمی‌شود

از جای می‌برد همه کس را فلک ولی

هرگز ز جای خویش فراتر نمی‌شود

گر پی کند معاینه اختر هزار را

عطار یکدم از پی اختر نمی‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از ناتوانی در رسیدن به آرزوهایش و مشکلاتی که بر سر راهش قرار دارد سخن می‌گوید. او به وصال معشوق و عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که تلاش‌های او بی‌نتیجه مانده و هرچه می‌کند، به مطلوب خود نمی‌رسد. شاعر در عین حال از درد و رنجی که در دلش وجود دارد و ناتوانی در تغییر وضعش می‌گوید. او به سرنوشت و تقدیر اعتقاد دارد و بیان می‌کند که هر فرد به نوعی در چنگال سرنوشت خود گرفتار است و نمی‌تواند فراتر از آن برود. شاعر با زبانی پر احساس، ناکامی و ناامیدی‌اش را در زندگی و عشق بیان می‌کند و به بی‌کفایتی جهان و فلک اشاره می‌کند که نمی‌تواند کمکی به او کند.