نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۰ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صبح از پرده به در می‌آید

اثر آه سحر می‌آید

یا کسی مشک ختن می‌بیزد

یا نسیم گل تر می‌آید

خیز ای ساقی و می‌ده به صبوح

که حریف چو شکر می‌آید

پسری کز خط سبزش چو قلم

دل عشاق به سر می‌آید

ای پسر می ده و می نوش که عمر

به سر تو که به سر می‌آید

عمرت این یکدم حالی است تو را

کیست ضامن که دگر می‌آید

تویی و یکدم و آگاه نه‌ای

کز دگر دم چه خبر می‌آید

لیک دانی تو که بی صد غم نیست

هر دمی کان ز تو بر می‌آید

سنگ بر بام فلک زن به صبوح

که فلک بر تو به در می‌آید

داد بستان ز جهانی که درو

بهتر خلق بتر می‌آید

در جهانی که همه بی‌نمکی است

قسم عطار جگر می‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف صبح و زیبایی‌های آن می‌پردازد. شاعر می‌گوید که با طلوع صبح، روح تازگی و زندگی در فضا پدیدار می‌شود و به نوعی دعوت می‌کند که از این لحظات بهره‌برداری کنیم. او به ساقی می‌گوید که شراب را به جمع بیاورد تا در کنار دوستان و عاشقان، شادی و نشاط را تجربه کنند. سپس به زودگذر بودن عمر اشاره می‌کند و تاکید می‌کند که هر لحظه‌ای که می‌گذرد، فرصتی برای لذت بردن از زندگی است. در نهایت، شاعر از دنیای پر از غم و بی‌نمکی یاد می‌کند و از یکنواختی و بی‌روحی آن گلایه می‌کند.