نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۱ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

آن ماه برای کس نمی‌آید

کو با غم خویش بس نمی‌آید

در آینه روی خویش می‌بیند

در دام هوای کس نمی‌آید

گر تو به هوس جمال او خواهی

او در طلب و هوس نمی‌آید

جانا ره عشق چون تو معشوقی

در زیر تک فرس نمی‌آید

در وادی بی‌نهایت عشقش

سیمرغ به یک مگس نمی‌آید

هرگز نشوی تو هم نفس کس را

کانجا که تویی نفس نمی‌آید

خورشید بلند را چه کم بیشی

کش سایه ز پیش و پس نمی‌آید

چون در قعر است در وصل تو

جز بر سر آب خس نمی‌آید

در پای فراق تو شوم پامال

چون وصل تو دسترس نمی‌آید

عطار که چینهٔ تو می‌چیند

مرغی است که در قفس نمی‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و تنهایی پرداخته و بیان می‌کند که فردی که عاشق است، نمی‌تواند به‌راحتی به محبوبش دست یابد. شاعر تأکید می‌کند که در عشق، هر کس در پی خود و عشقش است و هیچ‌کس برای کسی که در غم و اشتیاق است، نمی‌آید. عشق حقیقی و ارتباط عمیق میان معشوق و عاشق آن‌چنان نیست که به سادگی قابل دسترسی باشد. شاعر همچنین به مقایسه‌هایی زیبا اشاره می‌کند و می‌گوید که در عالم عشق، امور عادی و دنیوی نمی‌توانند به آن عمق و تعالی برسند. در نهایت، عشق یک مسیر دشوار و پر از جستجو است و دستیابی به آن بسیار مشکل و گاه غیرممکن به نظر می‌رسد.