نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۴ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دو جهان بی‌توام نمی‌باید

نه یکی بس دو ام نمی‌باید

هرچه خواهم ز تو تو به زانی

از توام جز توام نمی‌باید

قبله‌ام چون جمال روی تو بس

رویی از هر سوم نمی‌باید

جان من چون شنید قول الست

این تن بدخوم نمی‌باید

بسم از هر دو کون قول قدیم

اجتهادی نوم نمی‌باید

گرچه مویی شدم ز شوق رخت

قوت بازوم نمی‌باید

ضعف من چون ز اشتیاق تو خاست

ذره‌ای نیروم نمی‌باید

چون چنین در ره توام عاجز

هیچ بیرون شوم نمی‌باید

گرچه دردم گذشت از اندازه

زحمت داروم نمی‌باید

صد گره هست از تو بر کارم

گره ابروم نمی‌باید

پیچ پیچی برون بر از کارم

که دل صد توم نمی‌باید

ور نخواهی گشاد در بر من

هیچ هم زانوم نمی‌باید

چون به تو راه نیست محوم کن

که بد و نیکو ام نمی‌باید

شیر مردی اگر به من نرسید

سگ در پهلوم نمی‌باید

نفس جادوم ، کوه کند بسی

توبهٔ جادوم نمی‌باید

ای فرید از بهانه دست بدار

ترکی هندوم نمی‌باید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و وابستگی شدید خود به معشوق می‌گوید. او بیان می‌کند که بدون معشوق، زندگی‌اش احساس کمبود دارد و این کمبود تنها با حضور او پر می‌شود. شاعر به صورت استعاره‌ای به مشکلات و رنج‌هایی که از دوری معشوق می‌کشد اشاره کرده و اظهار می‌کند که هیچ چیزی جز عشق او نمی‌تواند او را راضی کند. در انتها، او به وضوح اعلام می‌کند که اگر نتواند به معشوق برسد، زندگی‌اش بی‌معنا خواهد بود و حتی کم‌ طاقت خواهد شد. این شعر در واقع تجلی عشق عمیق و نیاز روحی به معشوق است.