غزل شمارهٔ ۳۷۵ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
تا خطت آمد به شبرنگی پدید
فتنه شد از چند فرسنگی پدید
چون ز تنگت نیست رایج یک شکر
جان کجا آید ز دلتنگی پدید
پیش خورشید رخت چون ذرهای
عقل ناید از سبک سنگی پدید
در زمستان روی چون گل جلوه کن
تا کند بلبل خوش آهنگی پدید
خون من خوردست چشم شنگ تو
چشم تو تا کی کند شنگی پدید
بی تو عمری صبر کردم وین زمان
اسب صبرم میکند لنگی پدید
میکشم خواری رنگارنگ تو
آخر آید بو که یک رنگی پدید
طفلکیام هندوی وصلت مکن
هجر را بر صورت زنگی پدید
گر شود عطار خاکت آفتاب
بر درش آید به سرهنگی پدید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود در مورد عشق میپردازد. او با تصویرسازیهای زیبا و نمادین، به مرگ و زندگی، انتظار و دلتنگی، تأثیر محبوب بر حالتها و احساساتش اشاره میکند. در این اشعار، تصاویری از عشق و فراق، سرما و بهار، و پایانی بر انتظار و ناامیدی به تصویر کشیده میشود. در نهایت، او از درد هجر و آرزوی وصال مینالد و به موضوع رنگها و تغییرات اشاره میکند که نمایانگر تنوع احساسات اوست.