نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۰ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای عشق تو کیمیای اسرار

سیمرغ هوای تو جگرخوار

سودای تو بحر آتشین موج

اندوه تو ابر تند خون‌بار

در پرتو آفتاب رویت

خورشید سپهر ذره کردار

یک موی ز زلف کافر تو

غارتگر صد هزار دین‌دار

چون زلف به ناز برفشانی

صد خرقه بدل شود به زنار

آنجا که سخن رود ز زلفت

چه کفر و چه دین چه تخت و چه دار

تا بنشستی به دلربایی

برخاست قیامتی به یکبار

آن شد که ز وصل تو زدم لاف

اکنون من و پشت دست و دیوار

در عشق تو کار خویش هر روز

از سر گیرم زهی سر و کار

دستی بر نه که دور از تو

چون باد ز دست رفت عطار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف عشق و زیبایی معشوق می‌پردازد و او را به عنوان کیمیای اسرار و سیمرغ معرفی می‌کند. او احساس می‌کند که عشق معشوقش مانند آتش در دریا است و اندوه او بارانی از خون را به همراه دارد. شاعر به نور و تابش آفتاب صورت معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی یک موی او می‌تواند دین‌ها را تحت تأثیر قرار دهد. او از قدرت عشق سخن می‌گوید و اینکه در حضور معشوقش دنیا دگرگون می‌شود. در نهایت، شاعر اذعان می‌کند که در عاشقانه‌های روزمره خود، همواره به عشق او ادامه خواهد داد و دلی غمگین و پر از شوق دارد.