نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰۴ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

گرفتم عشق روی تو ز سر باز

همی‌پرسم ز کوی تو خبر باز

چه گر عشق تو دریایی است آتش

فکندم خویشِتن را در خطر باز

دواسبه راه رندان برگرفتم

به کار خود درافتادم ز خر باز

فتادم در میان دُردنوشان

نهادم زهد و قرایی به در باز

میان جمع رندان خرابات

چو شمعی آمدم رفتم به سر باز

چنان از دردیت بی خویش گشتم

که گفتم نیست از جانم اثر باز

منم جانا و جانی در هوایت

ندارم هیچ جز جانی دگر باز

دلم زنجیر هستی بگسلاند

اگر بر دل کنی ناگاه در باز

همای همتم از غیرت تو

نیارد کرد از هم بال و پر باز

چه می‌گویم که جانها نیست گردد

اگر گیری ز جانها یک نظر باز

دل عطار از آهی که دانی

رهی دارد به سوی تو سحر باز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و شورانگیز شاعر به معشوقش است. او از خطرات و دردهایی که در پی عشق به آن معشوق متحمل شده، سخن می‌گوید و به تأثیرات عمیق عشق بر وجود خود اشاره می‌کند. شاعر خود را در جمعی از رندان (عاشقان) می‌یابد و به نوعی دچار گمگشتگی می‌شود. او می‌گوید که اگر معشوق یک نگاه به او کند، می‌تواند زنجیرهای دنیا را از دلش بگسلاند و او را رها کند. این اشعار نشان‌دهنده اتکا به عشق و جست‌وجو در مسیر وصال معشوق است.