نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۰ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

گر مرد رهی ز رهروان باش

در پردهٔ سر خون نهان باش

بنگر که چگونه ره سپردند

گر مرد رهی تو آن چنان باش

خواهی که وصال دوست یابی

با دیده درآی و بی زبان باش

از بند نصیب خویش برخیز

دربند نصیب دیگران باش

در کوی قلندری چو سیمرغ

می‌باش به نام و بی نشان باش

بگذر تو ازین جهان فانی

زنده به حیات جاودان باش

در یک قدم این جهان و آن نیز

بگذار جهان و در جهان باش

منگر تو به دیدهٔ تصرف

بیرون ز دو کون این و آن باش

عطار ز مدعی بپرهیز

رو گوشه‌نشین و در میان باش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی دعوت به سیر و سلوک معنوی و رهایی از آسیب‌های دنیای مادی و فانی است. شاعر به کسانی که در جستجوی حقیقت و وصال دوست‌اند، توصیه می‌کند که از تعلقات دنیوی بگذرند و در پی خودشناسی و شناخت عمیق‌تر باشند. او همچنین بر اهمیت درون‌نگری و بی‌توجهی به ظاهر و نام‌ها تأکید دارد و می‌گوید که برای نیل به آزادی و حیات جاودان باید به دور از تعلقات ظاهری زندگی کنند. در نهایت، شاعر هشدار می‌دهد که از مدعیان و افرادی که بر مسند تصرف در امور معنوی نشسته‌اند، دوری گزینند و به خود بپردازند.