نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۷ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

عشق آن باشد که غایت نبودش

هم نهایت هم بدایت نبودش

تا به کی گویم که آنجا کی رسم

کی بود کی چون نهایت نبودش

گر هزاران سال بر سر می‌روی

همچنان می‌رو که غایت نبودش

گر فرو استد کسی مرتد شود

بعد از آن هرگز هدایت نبودش

گر فرود آید به یک دل ذره‌ای

تا به صد عالم سرایت نبودش

صد هزاران خون بریزد همچو باد

زانکه چون آتش حمایت نبودش

نیستی خواهد که از هر نیک و بد

از کسی شکر و شکایت نبودش

تو مباش اصلا که اندر حق تو

تا تو می‌باشی عنایت نبودش

هر که بی پیری ازینجا دم زند

کار بیرون از حکایت نبودش

بر پی پیری برو تا پی بری

کانکه تنها شد کفایت نبودش

وانکه پیری می‌کشد بی دیده‌ای

زین بتر هرگز جنایت نبودش

چون نبیند پیر ره را گام گام

کور باشد این ولایت نبودش

سلطنت کی یابد ای عطار پیر

تا رعیت را رعایت نبودش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عمق و بی‌نهایتی عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق نه شروعی دارد و نه پایانی. او به جستجو برای یافتن هدف و مقصد در عشق می‌پردازد و این را امری بی‌پایان می‌داند. اگرچه ممکن است سال‌ها در تلاش برای درک این احساس باشیم، اما این تلاش به نتیجه‌ای نخواهد رسید، چون عشق به نوعی فراتر از زمان و مکان است. شاعر همچنین به بی‌معنایی برخی از اقدامات انسانی اشاره می‌کند و می‌گوید که در زندگی هیچ چیزی به تنهایی کافی نیست. در نهایت، او به اهمیت پیری و تجربه در درک عشق و زندگی تأکید می‌کند و بر این نکته تأکید می‌کند که در غیاب فهم و بصیرت، انسان نمی‌تواند از محدودیت‌های خود فراتر برود. بنابراین، عشق و زندگی به درک عمیق‌تر و آگاهی نیاز دارد.