غزل شمارهٔ ۴۵۴ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای زلف تو شبی خوش وانگه به روز حاصل
خورشید را ز رشکت صد گونه سوز حاصل
هر تابش مهت را مهری هزار در سر
هر تیر ترکشت را صد کینه توز حاصل
ماهی در درجت هر یک چو روز روشن
ماهی که دید او را سی و دو روز حاصل
روی تو بود روزی خطت گرفت نیمی
ملکی ز خطت آمد در نیمروز حاصل
ملکی که هیچ سلطان حاصل ندید خود را
کردی به چشم زخمی تو دلفروز حاصل
وان راستی که کس را هرگز نشد مسلم
زلف تو کرده آن را پیوسته کو ز حاصل
پرده دریدن تو پیوند کی پذیرد
عطار را گر آید صد پرده دوز حاصل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت زلف معشوق است و تأثیر آن بر شاعر و دیگران را توصیف میکند. شاعر میگوید که هر تابش موی معشوق باعث عشق و جاذبه نظر میشود و احساسات مختلفی را در او برمیانگیزد. همچنین، نسبت به جمال معشوق و قدرت آن در جذب دلها سخن میگوید و اینکه هیچ کس نمیتواند از تأثیر آن در امان بماند. به طور کلی، شعر به عشق و زیبایی و تأثیر شگرف آن بر روح و جان انسان اشاره دارد.