نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۵۶ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صبح رخ از پرده نمود ای غلام

چند کنی گفت و شنود ای غلام

دیر شد آخر قدحی می بیار

چند زنم بانگ که زود ای غلام

درد خرابات مپیمای کم

هین که بسی درد فزود ای غلام

در دلم آتش فکن از می که می

آینهٔ دل بزدود ای غلام

آتش تر ده به صبوحی که عمر

می‌گذرد زود چو دود ای غلام

عمر تو چون اول افسانه‌ای

هرچه همی بود نبود ای غلام

روی زمین گر همه ملک تو شد

در پی تو مرگ چه سود ای غلام

پشت بده زانکه بلایی دگر

هر نفست روی نمود ای غلام

گوشه‌نشین باش که چوگان چرخ

گوی ز پیش تو ربود ای غلام

دانهٔ امید چه کاری که دهر

دانهٔ ناکشته درود ای غلام

صد قدح خونش بباید کشید

هر که دمی خوش بغنود ای غلام

بر دل عطار فلک هر نفس

صد در اندوه گشود ای غلام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی چون گذر عمر و لذت از لحظات زندگانی می‌پردازد. شاعر با صحبت به غلام، از او می‌خواهد که قدح می بیاورد و او را به یادآوری دردهای زندگی و فانی بودن وجود انسان دعوت می‌کند. در این شعر از آتش دل و نیاز به نوشیدن الکل به‌منظور فرار از زحمت‌های زندگی صحبت می‌شود. شاعر به یادآوری این نکته می‌پردازد که زندگی به سرعت می‌گذرد و در نهایت مرگ بر همگان سایه می‌افکند. او از غلام می‌خواهد که در برابر مشکلات تسلیم نشود و به خاطر لذت‌های زندگی بکوشد، چرا که امید و شادی در لحظات کوتاه زندگی نهفته است.