نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

چون کنم معشوق عیار آمدست

دشنه در کف سوی بازار آمدست

دشنهٔ او تشنهٔ خون دل است

لاجرم خونریز و خونخوار آمدست

همچنان کان پسته می‌ریزد شکر

همچنان آن دشنه خونبار آمدست

هست ترک و من به جان هندوی او

لاجرم با تیغ در کار آمدست

صبحدم هر روز با کرباس و تیغ

پیش تیغ او به زنهار آمدست

آینه بر روی خود می‌داشتست

تا به خود بر عاشق زار آمدست

از وصال او کسی کی برخورد

کو به عشق خود گرفتار آمدست

او ز جمله فارغ است و هر کسی

اندرین دعوی پدیدار آمدست

لیک چون تو بنگری در راه عشق

قسم هر کس محض پندار آمدست

عاشق او و عشق او معشوقه اوست

کیستی تو چون همه یار آمدست

جز فنائی نیست چون می‌بنگرم

آنچه از وی قسم عطار آمدست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف معشوقی می‌پردازد که به همراه دشنه‌ای در دست، به بازار آمده است. او معشوق را به عنوان شخصیتی خطرناک و خون‌ریز معرفی می‌کند که "تشنگی" به خون دل عاشقان دارد. شاعر با مقایسه‌ای، دشنه را با شکر می‌سازد و می‌گوید که هر روز با ترس و نگرانی در برابر تیغ او قرار می‌گیرد. شاعر به عاشقانی اشاره می‌کند که به عشق خود گرفتار شده‌اند و اشاره می‌کند که معشوق از این مسائل فارغ است. او تأکید می‌کند که عشق واقعی دشوار و پیچیده است و تنها کسی می‌تواند به آن دست یابد که خود را به کلی فانی کند. در پایان، شاعر بیان می‌کند که آنچه از عشق می‌بیند، دلالت بر حقیقت و واقعیت عشق دارد.