غزل شمارهٔ ۴۶۱ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عاشق لعل شکربار توام
فتنهٔ زلف نگونسار توام
هیچ کارم نیست جز اندوه تو
روز و شب پیوسته در کار توام
بر من بی دل جهان مفروش از آنک
کز میان جان خریدار توام
تو چو خورشیدی و من چو ذرهام
کی من مسکین سزاوار توام
گفتهای کم گیر جان در عشق من
کم گرفتم چون گرفتار توام
گر بخواهی ریخت خونم باک نیست
من درین خون ریختن یار توام
جان من دربند صد اندوه باد
گر به جان دربند آزار توام
بر دل و جانم مکن زور ای صنم
کز دل و جان عاشق زار توام
چون پدید آمد رخت از زیر زلف
تا بدیدم ناپدیدار توام
زلف مشکین برگشای و برفشان
کز سر زلف تو عطار توام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر عشق عمیق خود به معشوق را بیان میکند. او خود را همچون ذرهای کنار خورشید عشقش توصیف میکند و اذعان دارد که تمام وجودش در اندوه و فکر معشوق غوطهور است. شاعر به عواطف و دردهایی که عشق به او تحمیل میکند، اشاره میکند و میگوید که حتی جانش را هم برای معشوق نثار میکند. به طور کلی، شعر توصیفکننده عشق شدید و جانسوزی است که شاعر به زیبایی معشوق خود دارد.