نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۴ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای برده به آب‌روی آبم

وز نرگس نیم خواب خوابم

تا روی چو ماه تو بدیدم

افتاده چو ماهیی ز آبم

چون شد خط سبز تو پدیدار

بر زرده نشست آفتابم

هرگه که به خون خطی نویسی

من سر ز خط تو برنتابم

هرگه که حدیث وصل گویم

دل خون گردد ز اضطرابم

از بی نمکی و بی قراری

در سیخ جهد که من کبابم

وصلت نرسد به دل که از دل

تا با جانم خبر نیابم

من خاک توام تو گنج حسنی

بنمای رخ از دل خرابم

در پای فتاده‌ام چو زلفت

زین بیش چو زلف خود متابم

عطار ز دست شد به یکبار

وقت است که کم کنی عذابم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و عشق‌ورزی سخن می‌گوید و احساسات شدید خود را نسبت به معشوق ابراز می‌کند. او خود را در حالتی تشبیه می‌کند که به آب و نرگس خواب آلوده است و با دیدن روی معشوق به شدت تحت تأثیر قرار می‌گیرد. شاعر بیان می‌کند که چگونه خط معشوق او را از درون دچار اضطراب و ناراحتی می‌کند و او در پی وصالی است که به دلش نمی‌رسد. همچنین از خود به عنوان خاک معشوق یاد می‌کند و از او می‌خواهد که با نمایاندن چهره‌اش، دل او را آرام کند. در نهایت، شاعر به عطار اشاره می‌کند و از او تقاضای پایان دادن به عذابی که بر او وارد شده را دارد.