نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۱ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا قلاش می‌خوانند، هستم

من از دردی کشان نیم مستم

نمی‌گویم ز مستی توبه کردم

هر آن توبه کزان کردم، شکستم

ملامت آن زمان بر خود گرفتم

که دل در مهر آن دلدار بستم

من آن روزی که نام عشق بردم

ز بند ننگ و نام خویش رستم

نمی‌گویم که فاسق نیستم من

هر آن چیزی که می‌گویند هستم

ز زهد و نیکنامی عار دارم

من آن عطار دردی‌خوار مستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات خود را به عنوان فردی گرفتار در درد و عشق معرفی می‌کند. او به قضاوت‌های دیگران درباره خود بی‌توجهی می‌کند و به‌جای توبه از مستی، به عشق و وابستگی‌اش اعتراف می‌کند. او با افتخار از بند ننگ و نام خود آزاد شده و به تجربه‌هایش در عشق و درد اشاره می‌کند. در نهایت، به نوعی از زهد و نیکنامی دوری می‌جوید و خود را فردی مست و عاشق معرفی می‌کند که در پی دردهای عاطفی است.