نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ندانم تا چه کارم اوفتادست

که جانی بی قرارم اوفتادست

چنان کاری که آن کس را نیفتاد

به یک ساعت هزارم اوفتادست

همان آتش که در حلاج افتاد

همان در روزگارم اوفتادست

دلم را اختیاری می‌نبینم

خلل در اختیارم اوفتادست

مگر با حلقه‌های زلف معشوق

شماری بی‌شمارم اوفتادست

مگر در عشق او نادیده رویش

دلی پر انتظارم اوفتادست

شبی بوی می او ناشنوده

نصیب از وی خمارم اوفتادست

هزاران شب چو شمعی غرقه در اشک

سر خود در کنارم اوفتادست

هزاران روز بس تنها و بی کس

مصیبت‌های زارم اوفتادست

اگر تر دامن افتادم عجب نیست

که چشمی اشکبارم اوفتادست

کجا مردی است در عالم که او را

نظر بر کار و بارم اوفتادست

نیفتاد آنچه از عطار افتاد

که تا او هست کارم اوفتادست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به وضعیت ناگوار و بی‌قراری خود اشاره می‌کند. او نمی‌داند چرا این حال را دارد، ولی احساس می‌کند که جانی بی‌قرار و دلی پر از انتظار دارد. او در خود نوعی اختلال در کنترل احساساتش را حس می‌کند که ناشی از عشق به معشوق است. شب‌ها غرق در اشک است و تنهایی و مصیبت‌هایش او را آزار می‌دهد. شاعر در انتها به این نکته اشاره می‌کند که همیشه از وضعیتی که دیگران تجربه کرده‌اند فرار نکرده و همچنان درگیر مشکلات خود است.