نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۶ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

تا عشق تو سوخت همچو عودم

یک ذره نماند از وجودم

تا بگذشتی چو باد بر من

بر خاک فتاده در سجودم

یک لحظه ز تو نمی‌شکیبم

خود را صد ره بیازمودم

عشقت چو نشست در دلم ساخت

برخاست ز ره زیان و سودم

از جوهر عشق هر دو عالم

یک ذره ز خویش می‌نمودم

چون نیک به خود نگاه کردم

من خود به میانه در نبودم

چون من به خودی نبود گشتم

آیینه کاینات بودم

گه پردهٔ آسمان گشادم

گه چهرهٔ آفتاب سودم

از بس که بسوختم درین تاب

عطار نیم ولیک عودم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق اشاره می‌کند و از دگرگونی‌های خود در اثر آن می‌گوید. او بیان می‌کند که عشق او را به گونه‌ای دگرگون کرده که هیچ اثری از وجود خود باقی نگذاشته است. او مانند عودی در آتش عشق می‌سوزد و در برابر این عشق به سجده افتاده است. شاعر از لحظه‌ای که عشق در دلش نشسته، به تغییرات در وجود خود و عدم وجودیت خود پی می‌برد. او خود را به عنوان آینه‌ای از کائنات می‌بیند که می‌تواند بر چهره آفتاب بنگرد. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که در این عشق سوزان، نه عطار بلکه خود عود عشق است که می‌سوزد.