نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱۲ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

من با تو هزار کار دارم

جانی ز تو بی قرار دارم

شب‌های وصال می‌شمردم

تا حاصل روزگار دارم

گفتی که فراق نیز بشمر

چون با گل تازه خار دارم

گر در سر این شود مرا جان

هرگز به رخت چه کار دارم

تا جان دارم من نکوکار

جز عشق رخت چه کار دارم

گفتی مگریز از غم من

چون غمزهٔ غمگسار دارم

چون بگریزم ز یک غم تو

چون غم ز تو من هزار دارم

گفتی که بیا و دل به من ده

تا دل ز تو یادگار دارم

ای یار گزیده، دل که باشد

جان نیز برای یار دارم

گفتی سر خویش گیر و رفتی

کز دوستی تو عار دارم

سر بی تو مرا کجا به کاراست

سر بی تو برای دار دارم

گفتی که کمند زلف من گیر

یعنی که سر شکار دارم

چون رفت ز دست کار عطار

چون زلف تو استوار دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و پیچیدگی‌های رابطه عاشقانه است. شاعر به یار خود می‌گوید که او در دل هزار احساس و کار با او دارد و به شدت به یاد اوست. شب‌های وصال و جدایی را می‌شمارد و به یارش می‌گوید که حتی در فراق نیز او را فراموش نمی‌کند. شاعر بر این باور است که عشق به یار از هر چیز دیگری مهم‌تر است و اگرچه در زندگی غم‌هایی دارد، اما غم یار برایش از همه بالاتر است. او همچنین به آرزوهایش اشاره می‌کند و می‌گوید حتی اگر از غم‌ها فرار کند، باز هم غم یار او را آزار می‌دهد. در نهایت، او بیان می‌کند که بدون یار خود هیچ چیز برایش معنا ندارد و به او وابسته است.