نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۳ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دامن دل از تو در خون می‌کشم

ننگری ای دوست تا چون می‌کشم

از رگ جان هر شبی در هجر تو

سوی چشم خونفشان خون می‌کشم

گرچه چون کاهی شدم از دست هجر

بار غم از کوه افزون می‌کشم

دور از روی تو هر دم بی تو من

محنت و رنج دگرگون می‌کشم

آن همه خود هیچ بود و درگذشت

درد و غم این است کاکنون می‌کشم

من که عطارم یقین می‌باشدم

کین بلا از دور گردون می‌کشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به بیان درد و رنج شاعر در اثر دوری از محبوب می‌پردازد. شاعر از غم و اندوهی که ناشی از هجران دوست است، سخن می‌گوید. او به شدت تحت تاثیر این فراق قرار دارد و حس می‌کند که زندگی‌اش به زجر و محنت تبدیل شده است. شاعر از کشیدن درد و رنج در هر لحظه سخن می‌گوید و بیان می‌کند که همه‌ی دردهای گذشته هیچ بوده و حالا تنها عذاب دوری از محبوبش را تحمل می‌کند. در نهایت، او به هویت خود به عنوان عطار اشاره می‌کند و این بلا را ناشی از تقدیر و دوری می‌داند.