نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۵ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای عشق تو قبلهٔ قبولم

کرده غم تو ز جان ملولم

خورشید رخت بتافت یک روز

تا کرد چو ذرهٔ عجولم

می‌تافت پیاپی و دمادم

تا خواست فکند در حلولم

چون نیک نگاه کردم آن روز

بنمود جمال در افولم

می‌گفت به صد زبان که از من

بگریز که من نه از اصولم

کافر گردی علی الحقیقه

در حال اگر کنی قبولم

اکنون من بی قرار از آن روز

دل شیفته‌تر ز بوهلولم

در گرد تو کی رسم که پیوست

در صحبت خود ندیم غولم

آنجا که بزرگی تو باشد

من خفته کدام بوالفضولم

ای کاش که بعد ازین همه عمر

ممکن بودی دمی وصولم

چه جای حلولیان طاغی است

زین پس من و سنت رسولم

عطار به ترک جان بگوید

گر شرح دهی چنین فصولم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از عطار نیشابوری، عواطف و احساسات انسانی را در رابطه با عشق و جستجوی معشوق به تصویر می‌کشد. شاعر به معشوق خود اظهار عشق و علاقه می‌کند و از درد و غم ناشی از دوری او سخن می‌گوید. او به زیبایی چهره معشوق و تأثیر آن بر روح و روانش اشاره می‌کند و از تمایلش برای نزدیک‌تر شدن به او سخن می‌گوید. شاعر همچنین به نوعی از احساس ناامیدی و عدم امکان وصول به معشوق نیز اشاره می‌کند و در نهایت، اشاره به عظمت معشوق و جایگاه ویژه‌اش دارد. این شعر به طور کلی درباره عشق و حسرت و تلاش برای رسیدن به حقیقت و زیبایی‌های عشق است.