غزل شمارهٔ ۵۴۷ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خویش را چند ز اندیشه به سر گردانم
وز تحیر دل خود زیر و زبر گردانم
دل من سوختهٔ حیرت گوناگون است
تا کی از فکرت خود سوختهتر گردانم
چون درین راه به یک موی خطر نیست مرا
پس چرا خاطر خود گرد خطر گردانم
می نیاید ز جهان هم نفسی در نظرم
گرچه بسیار ز هر سوی نظر گردانم
چون ز دلتنگی و غم در جگرم آب نماند
چند بر چهره ز غم خون جگر گردانم
نیست در مذهب من هیچ به از تنهایی
گر بسی بنگرم و مسئله برگردانم
نان خشکم بود و گر به تکلف بزیم
از دو چشم آب برو ریزم و تر گردانم
آری ای دوست به جز دانهٔ خود نتوان خورد
خویش را فیالمثل ار مرغ بپر گردانم
تا کی از غصه و غم غصه و غم ای عطار
سر فرو پوش که سرگشته و سرگردانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به سر و سامان دادن به افکار و احساسات خود میپردازد. او از دلدادگی و درد درون خود سخن میگوید و به تحیر و سردرگمیاش اشاره میکند. دلش از تنهایی و غم سوخته و تا زمانی که از این مشکلات رنج میبرد، نمیتواند به آرامش برسد. او به خطر کردن و ریسک کردن در زندگیاش فکر میکند، اما متوجه میشود که تنهایی بهترین گزینه برایش است. در نهایت، شاعر احساس میکند که خود را درگیر غم و اندوه کرده و از دوستانش میخواهد که به حال او نگاه کنند، چرا که او در سرگشتگی به سر میبرد.