نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

زان پیش که بودها نبودست

بود تو ز ما جدا نبودست

چون بود تو بود بود ما بود

کی بود که بود ما نبودست

گر بود تو بود بود ما نی

موقوف تو بد چرا نبودست

ما بر در تو چو خاک بودیم

نه آب و نه گل هوا نبودست

در صدر محبتت نشاندیم

زان پیش که حرف لا نبودست

دریای تو جوش سر برآورد

پر شد همه جا و جا نبودست

عطار ضعیف را دل ریش

جز درد تو به دوا نبودست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره ارتباط عمیق و جدایی از معشوق صحبت می‌کند. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که پیش از آنکه چیزهایی وجود داشته باشند، عشق و وجود معشوق در ذهن و دل او بوده است. او بیان می‌کند که وقتی معشوق حضور دارد، همه چیز معنا پیدا می‌کند و در غیر این صورت، هیچ چیزی نمی‌تواند او را آرام کند. در انتها، شاعر از درد عشق و وابستگی خود به معشوق سخن می‌گوید و تاکید می‌کند که تنها remedy درد او، وجود معشوق است.