غزل شمارهٔ ۵۶۰ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
از در جان درآی تا جانم
همچو پروانه بر تو افشانم
چون نماند از وجود من اثری
پس از آن حال خود نمیدانم
در حضور چنان وجود شگرف
چون نمانم به جمله من مانم
کی بود کی که پیش شمع رخت
بدهم جان و داد بستانم
آب چندان بریزم از دیده
کاتش روز حشر بنشانم
منم و نیم جان و چندان عشق
که نیاید دو کون چندانم
جان از آن بر لب آمد است مرا
تا به جانت فرو شود جانم
بند بندم اگر فرو بندی
روی از روی تو نگردانم
همچو عطار مست و جان بر دست
پیش تو انیکاد میخوانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق عمیق و سوزانی اشاره دارد که انسان به معشوق خود دارد. شاعر به احساسات و درد فراق اشاره میکند و بیان میکند که حاضر است جانش را فدای عشق کند. او از شمعی به عنوان نماد معشوق یاد میکند و بیان میکند که در حضور معشوق، بیخبر از خود در افکار و احساسات غرق میشود. عشق او چنان عمیق است که حتی اگر جانش به لب برسد، باز هم از معشوق رو نمیگرداند و در نهایت با شور و شوقی همانند عطار، در پی معشوقش دعا و طلب قرب میکند.