غزل شمارهٔ ۵۷۲ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
آه گر من ز عشق آه کنم
همه روی جهان سیاه کنم
آهِ من در جهان نمیگنجد
در جهان پس چگونه آه کنم
هر دو عالم شود چو انگشتی
گر من آهی ز جایگاه کنم
گر دمی آتشین زنم ز دلم
به دمی دفع صد سپاه کنم
بحر خون در دلم چو موج زند
من به خون در رَوَم شناه کنم
موج آن خون چو بگذرد از حد
خون دل را به دیده راه کنم
خون بریزم ز دیده چندانی
که بسی خلق را تباه کنم
عالمی خون خویشتن بینم
از پس و پیش اگر نگاه کنم
با چنین حالتی عجب که مراست
گر کنم طاعتی گناه کنم
هیچ خلقی گداتر از من نیست
گرچه دعوی پادشاه کنم
ره به گلخن نمیدهند مرا
وین عجب عزم بارگاه کنم
شربتی آب چاه نیست مرا
وی عجب عزم فخر آب جاه کنم
همچو لاله کلاه در خونم
چه حدیث سر و کلاه کنم
سر درودم فرید را چو گیاه
پس کنون کره در گیاه کنم
همچو عطار مست عشق شَوَم
گر دمی در رُخَش نگاه کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از درد و عشق سخن میگوید. او نشان میدهد که عشق او تا چه حد عمیق و طاقتفرساست. وقتی آه میکشد، میخواهد جهانی را به رنگ سیاه درآورد، زیرا احساساتش فراتر از کنترل اوست. او بیان میکند که اگر بتواند یک آه بکشد، میتواند دنیا را تحت تأثیر قرار دهد. شاعر در دلش دریایی از خون دارد و این احساساتش آنقدر شدید است که میتواند دیگران را نیز تحت تأثیر قرار دهد. او برای بیان درد و رنج خود به خون، اشک و آتش استعاره میآورد و ابراز میکند که او گداترین و پریشانترین فرد است، اما همچنان به عزم و خواستههای خود ادامه میدهد. شاعر خود را در شرایطی میبیند که از یک سو در غم و اندوه است و از سوی دیگر، میخواهد از عشق لذت ببرد و به شادی و زیبایی فکر کند. او به شدت تحت تأثیر عشق قرار گرفته و این ترکیب از درد و زیبایی نشاندهنده حال و روز اوست.