نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰۳ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

تا ما ره عشق تو سپردیم

صد بار به زندگی بمردیم

ما را ز دو کون نیم جان بود

در عشق تو هم به تو سپردیم

بس روز که در هوای رویت

بگسسته نفس نفس شمردیم

بس شب که چو شمع در فراقت

دل پر آتش به روز بردیم

ای ساقی جان بیا که دیری است

تا در پی نیم جرعه دردیم

آبی در ده که این بیابان

در گرمی و تشنگی سپردیم

بی روی تو هر میی که خوردیم

خون گشت و ز روی خود ستردیم

عطار مکن به درد گرمی

چون از دم سرد تو فسردیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دلدادگی خود می‌گوید و به شدت عاشقانه به معشوق خود ابراز احساسات می‌کند. او بیان می‌کند که بارها در این عشق جان داده و از درد دوری و بی‌قراری رنج می‌برد. شاعر به یاد لحظات و شب‌هایی اشاره می‌کند که در غم فراق معشوقش به سر برده و چون شمعی در آتش عشق سوخته است. همچنین از ساقی می‌خواهد که به او جرعه‌ای از عشق و آرامش بدهد، زیرا در تشنگی و اشتیاق به سر می‌برد. او به کفر و بی‌نهایت غم ناشی از نبود معشوق اشاره کرده و در نهایت به این موضوع می‌پردازد که هیچ شرابی بدون وجود معشوق برایش لذت‌بخش نیست.