غزل شمارهٔ ۶۲ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
مرکب لنگ است و راه دور است
دل را چکنم که ناصبور است
این راه بریدنم ، خیال است
وین شیوه گرفتنم غرور است
صد قرن چو باد اگر بپویم
هم باد بود که یار دور است
با این همه گر دمی برآرم
بی او همه فسق یا فجور است
دانی تو که سر کافری چیست
آن دم که همی نه در حضور است
بی او نفسی مزن که ناگاه
تیغت زند او که بس غیور است
بگذر ز رجا و خوف کینجا
چه جای خیال نار و نور است
جایی است که صد جهان اگر نیست
ور هست نه ماتم و نه سور است
مردی که بدین صفت رسیده است
دایم هم ازین صفت نفور است
همچون دریا بود که پیوست
لب خشک بماند از قصور است
این حرف ز بی نهایتی رفت
چون زین بگذشت زرق و زور است
یک ذرهگی فرید اینجا
بالای هزار خلد و حور است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حالتی از دلگیری و جدایی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری همچون "مرکب لنگ" و "راه دور" به دشواری و طولانی بودن مسیر معنوی خود اشاره میکند. او بیان میکند که دلش ناآرام و ناصبور است و این مسیر به زعم او، بیشتر یک خیال است تا واقعیت. شاعر میگوید که حتی اگر تمام مدت با سرعت بگذرد، از عشق و معشوق دور است و وجود او بیمعناست. شاعر تأکید میکند که در غیاب محبوب، همه چیز فساد یا انحطاط است و هر دم میتواند خطرناک باشد. او توصیه میکند که از ترس و امیدهای دنیوی بگذرد و به حقیقتی عمیقتر و فراتر از دنیا بیندیشد. در نهایت، او به معنا و حقیقتی اشاره میکند که فراتر از دنیا و اشکال ظاهری است و اعتقاد دارد که مردی که به این شناخت رسیده باشد، همواره از دنیا و زرق و برقهای آن دور است. در کل، شعر به پویایی و جستجوی معنوی، عشق و ارتباط با محبوب میپردازد و نشان میدهد که این مسیر، همواره با چالشها و دشواریها همراه است.