نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۳۹ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای یاد تو کار کاردانان

تسبیح زبان بی‌زبانان

بر خود گیرند خرده هر دم

در عشق تو جان خرده‌دانان

عشاق ز بوی جام وصلت

تا حشر بمانده سرگرانان

هر لحظه هزار عاشق مست

در راه تو آستین فشانان

در زلف تو صد هزار دل هست

چوبک‌زن تو چو پاسبانان

بر تنگ شکر ز تیر مژگانت

بنشانده به ره نگاهبانان

از بس که دلم نشان تو جست

گم گشت نشان بی نشانان

جان خود که بود که خون نگردد

در عشق جمال چون تو جانان

عطار شکسته را برون بر

کلی ز میان بد گمانان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و شوق نسبت به محبوب می‌پردازد. شاعر از یاد محبوب و تأثیر آن بر عاشقان سخن می‌گوید و توصیفاتی زیبا از حالت‌های عاشقانه و دل‌باختگی ارائه می‌دهد. او به زلف محبوب و چشمانش اشاره می‌کند که همچون نگهبانانی هستند، و با اشاره به حال دل عاشقان، نشان می‌دهد که عشق به محبوب چگونه آنها را مست و گمگشته کرده است. در نهایت، همواره تأکید بر عظمت و زیبایی محبوب و دلبستگی عمیق عاشقان به او وجود دارد.